|
به نام خالق هستي كه آفريننده عشق است و عشق ناب ترين زيبايي هستي تا به حال در اثبات وجود خدايت انديشيده اي؟ با كدامين منطق خدا را پذيرفته اي؟ آيا تو را دركودكي حرفهاي پدر مادر در گوش است و كتابهاي ديني ابتدايي و راهنمايي و معارف دبيرستان كه سراسر همان حرفهاي تكراري را بر تو عرضه كرده اند؟ گراستدلال تو چنين است كافي نيست.... هر چه بزرگتر ميشوي تو را منطق قوي تر ميطلبد خوب بنگر و استدلال كن خداي تو كيست؟ آيا فقط به اين خاطر كه ميترسي خدايي نباشد او را سجده ميكني!؟ يا آنكه به واقع خدايت را باور داري؟ عده اي زان سبب كه ضميري در نهادشان ترس نبودن خدا را باعث پوچي ميداند خدا را ميپرستند دور از هيچ استدلال محكمي. و اين ايمان نيست زيرا كه وي را باور نيست چه آنكه اگر خدا را محكم استدلال كند او را چنين ترسي بي معني خواهد بود. درست است كه اگر خدايي نباشد انسان را ترس و اضطرابي شديد افتد و توان زندگي بگيرد اما آن ذهن نيز بيمار است و توان الهي شدن در او نيست. بار ديگر بنگريد بر آموخته هايتان و آموخته هاي جديدي بگيريد برهان خلف برهان علت و معلولي بطلان دور وتسلسل و ....... باور كنيد اگر باورتان پشتوانه قويتري داشته باشد شما را دركي بزرگتر از عالم هستي به ارمغان آورد و بينشي كه تا به حال نداشتيد.... من شايد از شما كمتر بدانم اما تمام سعي من برآنست كه در نگارش بعدي آنچه در توان دارم را در تلفيقي زيبا و گويا در پاسخ سوال اين پست و پست قبل كه منابع عرفان بود به رشته تحرير درآورم.... با آرزوي توفيق الهي ياحق
+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط دور افتاده و سرگردان
|
به نام خالق هستي كه آفريننده عشق است و عشق ناب ترين زيبايي هستي ابتدا طلب آنگاه منابع حركت گويند طلب عشق بي همرهي خضر مكن. بلي! دانم.......ليك ندانم خضر كجاست..... حال اگر بي خضر پا در اين ره نهم مرا چه شود؟ خضر زماني بكار آيد كه ما را ترديدي افتد پس آنگاه كه مردد شديم هستند شاگرداني از خضر كه توان پاسخگويي شك ما را داشته باشند و اين از آنست كه : ما قصد آهسته اي داريم.... و مهم آنكه منابع ما بسيار غني ومطمئن است...... آنانكه با منابعي محكم آهسته آهسته گام بر ميدارند آنچنانكه ديگران محتاج خضر ميگردند نيازمند نخواهند شد...... پس گام اول ما تهيه ليستي از منابع قابل اعتماد است. به نظر شما منابع عرفان کدام است؟ يا حق
+ نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط دور افتاده و سرگردان
|
به نام خالق هستي كه آفريننده عشق است و عشق ناب ترين زيبايي هستي قبل از نگارش متن اصلي مرا تقاضايي است منت نهاده خواسته ام را از ديده هاي پاكتان بگذرانيد! به نظرات واقعي شما در آنچه مينويسم بس نيازمندم ............... بياييد و اين دورافتاده ي سرگردان را از جهالت و گمراهي نجات دهيد . و اينك متن نيازمند به نگاه شما: .... عارف ميبيند ... .و فيلسوف ميداند.... شناخت عارف در قلب اوست اما شناخت فيلسوف در تئوريات مغز اوست. عارف را جهل است نسبت به دانش فيلسوف و فيلسوف را جهل است نسبت به بينش عارف . ديده ام بسياري از عرفا را كه فلسفه را موجب كفر ميدانند و با آن سر ستيز برداشتند .... آيا آنان به واقع عارف بودند؟ . ......ونيز داريم از عرفا كه در عالم معرفت حقانيت علي (ع) را درك نكرده اند و در تسنن باقي ماندند. آري ! در عام وخاص به آنها عارف گويند. اما در نگاه من او كه فلسفه را كفر ميداند و حضرت علي (ع) را نميشناسد عارف نيست
اين نه از آنروست كه مرا تعصبي بر شيعه يا فلسفه باشد هر عقل سالم و تيز بيني درخواهد يافت كه عارف واقعي ميتواند از دانش فلسفه در رشد و تعالي خود از آن بهره برد نه آنكه وقت و انرژي خود را مصروف مبارزه و عناد با فلسفه كند. ونيز همان عقل سليم تاييد ميكند عارفي كه روح خويش جلا داده و دامن از تعلقات دنيا برچيده و خود را به عالم معنا متصل ميداند ولي هنوز نميداند مولاي او حضرت علي (ع) است عارف نیست
حتما يكجاي مسير را اشتباه رفته است. ما آنها را عارف نميدانيم حتي اگر از بزرگاني باشند كه ميان عام و خاص به عرفان شهره باشند. قصد ما نقد عرفا نيست ما را اين نتيجه بس است
و هم بينش عارف............... والبته متفرقاتي هست كه شايد نتوان آنها را در گروه عرفان قرار داد اما آنها را ابزاري شايسته در اين مسير است مانند مراقبه بصيرت كه بيگانگان آن را مديتيشن گويند ......... گمانم زماني كه عارفي به خلسه ميرود چيزي شبيه حالتيست كه فرد در حالت عميق مراقبه قرار دارد. هرچند مرا تا به حال نبوده است تجربه عمق مراقبه و خلسه عارف ........ . اين فقط يك حس شهوديست كه شايد دور از واقع باشد. اما در نگارش هاي بعدي ما را برآنست كه وارد عمل شويم و از كليات و حواشي درگذريم ....... با متن هايي بس جالب از فلسفه و نيز سوالات وپيشنهاداتي در عرفان ........ ويا اگر شما را پيشنهادي جالب است مرا اطلاع دهيد. يا حق
+ نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط دور افتاده و سرگردان
|
به نام خالق هستي كه آفريننده عشق است و عشق ناب ترين زيبايي هستي. سلام . سلام سلامتي مياورد پس باز سلام . سلام و 100سلام بر همه آنانكه نگاهشان هرچند لحظه اي بر اين فضاي مجازي بيفتد. درود و دو صد بدرود ! آغاز ميكنيم اين فضاي مجازي(همون وبلاگ خودمون) را به قصد آنكه آنانكه مثل ما ميانديشند در اينجا قفل دل بشكانند و قلم بر صفحه زنند. آنچه قصد كتابت داريم طريق عرفان است ما معتقديم فلسفه راه را بر ما نميبندد عرفان در كنار فلسفه راه را هموارتر ميكند آنانكه چند بعدي ميانديشند موفقترند. و اين نويسنده هيچ از طي طريق نميداند مگر اندكي از كتب مدرسه و غير آن كه در ذهن به يادگار دارد و هدف آنست كه به هم كمك كنيم تا بتوانيم مطمئن تر به جلو رويم آنانكه مثل اينجانب ميخواهند 7 مرحله عطار يا اسفار اربعه يا امثال آن كه به نحوي مطلوب مشترك ما را فاش ميكنند طي نمايند در اين فضاي مجازي كلام هاي روشني بخش خود را بنگارند و اين نويسنده طالب گمراه سرگردان را رهنما شوند.... در تاريخ۲۰/۵/۸۶ آفرينش به هدف رسيدن به عشق الهي و حقيقي متولد ميشود اميد آنست كه دوستان عاشق ما را رهنما باشند و از نظرات خود ما را بهره مند سازند... دوستدار شما نويسنده وبلاگ يا حق
+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط دور افتاده و سرگردان
|
|